< گفتگو با آزاده سرافراز عبدالله باقری؛ :: (معلم جاوید (طرح مطالعاتی شهید مطهری

(معلم جاوید (طرح مطالعاتی شهید مطهری

محور فراخوان مقالات ومسابقه انشاء نویسی اعلام شد-برای پوستر طرح بدهید- فامه ام ابیها

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

گفتگو با آزاده سرافراز عبدالله باقری؛ :: (معلم جاوید (طرح مطالعاتی شهید مطهری .......................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

یا جواد الائمه ادرکنی (ع)

(معلم جاوید (طرح مطالعاتی شهید مطهری

محور فراخوان مقالات ومسابقه انشاء نویسی اعلام شد-برای پوستر طرح بدهید- فامه ام ابیها

آیا برای اداره حکومت نیاز به مذهب هست؟

(معلم جاوید (طرح مطالعاتی شهید مطهری

محور فراخوان مقالات ومسابقه انشاء نویسی اعلام شد-برای پوستر طرح بدهید- فامه ام ابیها

آدرس :www.moalemejavid1@chmai.ir/ کانال تلگرام: @moalemejavid/ کانال سروش: معلم جاوید

(معلم جاوید (طرح مطالعاتی شهید مطهری

پوستر فراخوان همایش معلم جاوید -
با 09138109484 از ساعت 19 الی 22 تماس بگیرید.

نماهنگ تصویری/ فرم /پوستر همایش هم روی از روی محل منو دانلود کنید
آدرس :www.moalemejavid1@chmai.ir
کانال تلگرام: @moalemejavid
کانل سروش: معلم جاوید



آهنگ
آهنگ اول:
..ی...
آهنگ دوم:
به زودی...
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
ملازمان حرم 313

حرف دل

سایت جامع فرهنگی
مذهبی شهید آوینی Aviny.com عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
معبر سایبری فندرسک


استخاره آنلاین با قرآن کریم

['entezarezohoor d8'-'entezarezohoorb3'-'nabi'-'bnazanin'-'broya'-'byekan'-'btraffic'-'bbcnassim']

سوپر کد مرجع کد و قالب های زیبا

گردا سایبری خیبر

Google Pagerank, SEO tools images/bjrzvdqp1
پیوندها
همایش
:
:

گفتگو با آزاده سرافراز عبدالله باقری؛

گروه فرهنگی صبح امید | شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۵ ب.ظ

 

تا آخرین لحظه اسارت معرفت معنوی خود را حفظ کردیم/ با جمله ای ناب از امام راحل(ره) امیدوار می شدیم

عامل پیروزی ما در جنگ تحمیلی هشت ساله و انقلاب اسلامی، وجود رهبری مقتدر و آگاه و همچنین وحدت مردم بود و اگر در یکی از اینها خللی وجود داشت قطعا پیروز نمی شدیم.

 

به گزارش صاحب نیوز؛ امنیت و آرامش امروز ما مدیون جانفشانی دیروز آزادگان و ایثارگرانی است که این قشر سرافراز با ایستادگی و مقاومت در برابر شکنجه ها و آزار و اذیت های روحی، روانی و جسمانی آن را ثتبیت کرده اند و برایمان به ارمغان آورده اند.

  ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ ایران اسلامى شاهد بازگشت آزادگان سرافرازى بود که پس از تحمل سالها اسارت در اردوگاههاى عراق، پاى به خاک وطن اسلامى گذاشتند و به آغوش خانواده ‏هاى خود بازگشتند.
azadehesfahan
به منظور قدردانی بیشتر و الگو برداری از صفات شایسته و نیک آنها به منزل یکی از آزادگان ساکن در شهر بهارستان رفتیم تا از نزدیک با او و خاطراتش آشنا شویم.

عبدالله باقری، در اوج نوجوانی در سن 16 سالگی راهی جبهه می‌شود. حضورش در جبهه به درازا نمی‌کشد چون در عملیات والفجر مقدماتی در چنگ دشمن بعثی اسیر می‌شود.

او که  متولد1345 در خوزستان در خانواده ای متدین و انقلابی هشت نفره است و  فرزند ششم خانواده محسوب می شود در سن 16 سالگی در سال1361 از خوزستان شهر شوشتر همراه با سایر دوستان و هم محله ای هایش از طرف پایگاه بسیج محلی به صورت داوطلبانه برای دفاع از سرزمین راهی جبهه می شوند.

بعد از گذشت دو ماه از حضور در جبهه درعملیات والفجر مقدماتی توسط نیروهای بعثی عراق به شدت مجروح شد و به اسارات در آمد و پس از 92 ماه اسارت که معادل هشت سال می شود در اول شهریور ماه سال 1369 به وطن بازگشت و هم اکنون بازنشسته شرکت کشت و صنعت نیشکر شوشتر است.

پدرش را در همان سالهای اول زندگی یعنی سال 52 و مادرش را در سال 90 از دست می دهد و در سن 26 سالگی با همسری شایسته و دلسوز ازدواج می کند و ثمره  این زندگی دو فرزند نیکو به نام های دینا11 ساله و دانیال 16 ساله است.

گفتگوی ما با این آزاده مجاهد را در ادامه می خوانید.

در کدام عملیات بودید و از نحوه اسارت خود بگویید؟

– عملیات والفجر مقدماتی سال 1361که این عملیات قبل از اجرا لو رفته بود، با این حال مناطقی که باید از چنگ دشمن نجات می دادیم آزاد شد ولی در انتهای عملیات محاصره شدیم و نیروهای پشتیبانی به ما نرسید، در این حین به شدت مجروح شدم و نتوانستم همراه همرزمانم عقب نشینی کنم، بعد از مجروح شدن از ناحیه بازوی چپ و سینه و صورت و از دست دادن خون زیاد تا مدتی بی هوش بودم و پس از به هوش آمدن متوجه شدم در بیمارستان شهرعماره عراق بستری هستم.

پس از بهبودی نسبی به اردوگاه عنبرعراق منتقل شدم و در آنجا هم حدود دو ماه در درمانگاه اردوگاه بودم و سپس به آسایشگاه عنبر که ویژه نوجوانان 13 تا 16 سال بود در کنار بقیه اُسرا اسکان یافتم .

از سال 62 حدود سه ماه بعد از اسارت و اقامت  در آسایشگاه عنبر به اردوگاه رُمادی یک منتقل شدم و تا سال 63 در آن اردوگاه بودم و پس از آن عراقی ها ما را به اردوگاه دیگری به نام رُمادی دو یا کمپ هفت معروف به اردوگاه “بین القفسین” یعنی بین اردوگاه یک و عنبر که ویژه نوجوانان بود منتقل کردند و از سال63 تا 69 را آنجا سپری کردم.

از شرایط بیمارستان و زمان مداوایتان برایمان تعریف کنید.

-بیمارستان و درمانگاه از طرف صلیب سرخ بود و بیشتر پزشکان و پرستاران از خود ایرانی هایی بودند که اسیر شده بودند، وسایل و تجهیزات بسیار اندک بود به طوری که آمپولی که باید یکبار مصرف باشد چندین بار از آن برای افراد مختلف استفاده می شد و به جای الکل برای استریل کردن از آب جوش مصرف می شد.

به یاد دارم یکی از دوستانی که از ناحیه پا مجروح شده بود و گلوله در پایش بود از ایشان پرسید برای چی به جنگ رفتی؟ او پاسخ داد برای دفاع از وطنم و اگر مداوا شوم بازهم می روم همین یک جمله ایشان سبب قطع شدن پای او بود که بعد از دو هفته جراحتش برطرف می شد یا برای خود من به جای استفاده از چسب برای ثابت کردن پانسمان، آن را به پوست بازویم می دوختند و هربار برای تعویض پانسمان درد بسیار زیادی را تحمل می کردم.

از حال و هوای اردوگاه برایمان بگویید.

-هر آسایشگاهی 60نفره بود و در کل اردوگاه رُمادیه دو ظرفیت 400-500 نفر را داشت و آسایشگاهی که ما بودیم همه نوجوان و جوان بودند و شور و هیجان خاصی بین ما موج می زد و این حال وهوا که اقتضای سنمان بود را تا آخرین لحظه اسارت با فضای معنوی و انقلابی حفظ کرده بودیم.

این برای مسئولان و فرماندهان اردوگاه ناراحت کننده بود چراکه در برخی مسائل همچون نمازو دعا خواندن و دورهمی های دسته جمعی حتی گفتگوهای سه نفره اینقدر مُصرانه پافشاری برای اجرای آن داشتیم.

به یاد دارم تمام اردوگاه ها برای سرگرم کردن اُسرا دارای تلویزیون بود و برنامه های نامناسب پخش می کرد و برای ما نوجوانان مناسب نبود و ما اجازه نصب تلویزیون را نداده بودیم.

از وضعیت غذای آنجا برایمان بگویید.

– اردوگاه چون تازه تاسیس بود آشپزخانه نداشت و غذا برایمان از اردوگاه عنبر فراهم می شد که اکثرا غذایی شبیه آش یا شوربا بود که اصلا قابل خوردن نبود و میزان آن هم به قدری کم بود که سیر نمی شدیم، فقط گاهی که مجبور و ناچاراً می خوردیم که آن هم بعد از خوردن حالمان بد می شد و تخلیه می کردیم به همین دلیل خیلی ها اصلا غذا نمی خوردند.

در طول آن مدت که آنجا بودید کارهایی هم انجام دادید که به قول معروف سرعراقی ها کلاه بگذارید؟

– بله بود اما بدون تنبیه و شکنجه هم نبود. به طور مثال: همزمان با رژه بردن اسرای عراقی در ایران اینها هم به تقلید از ما خواستند همچنین کاری در حضور فرماندهان ارشد عراقی انجام دهیم و فیلم تبلیغاتی از ما تهیه کنند و در رسانه هایشان پخش کنند ولی ما چون قصد همکاری نداشتیم، کارها و اصول نظامی رژه را که با ما کار می کردند همه را برعکس یا مدل دیگری انجام می دادیم.

روزهای اول فکر می کردند واقعا ما اینها را به دلیل سن کم و عربی بودن یا اینکه قبلا آموزش ندیده ایم یاد نمی گیریم ولی بعد از مدتی که متوجه شدند قضیه چیز دیگری است حسابی تنبیه شدیم و با پای برهنه دورتا دور اردوگاه که سنگ و ریگ های داغ و شکسته بود ما را می دواندند و با کابل های کُلفت ما را می زدند.

کم کم جیره غذایی مان کم بود و کمتر هم شد و سخت گیری ها و آزار و اذیت ها دوچندان شد و کار به جایی رسید که بچه ها گفتند دیگر شرایط برایشان قابل تحمل نیست و باید عکس العملی نسبت به رفتارشان داشته باشیم.

واکنش نوجوانان ایرانی اسیر شده به شکنجه های نیروهای عراقی چه بود؟

-برای اینکه تغییر شرایط داشته باشیم با مشورت و هماهنگی به نتیجه رسیدیم که تنها کار اعتصاب آب و غذا آن هم در شرایط گرم و طاقت فرسای تابستان است و قضیه این طور آغاز شد.

یک روز که اعلام کردند غذا آماده است هیچ کس برای گرفتن غذا حتی با زور و تهدید و کتک اقدامی نکرد و اعلام کردیم اعتصاب غذا هستیم و البته از قبل نان و یکسری خوراکی د مخفیگاه هایمان پنهان کرده بودیم تا زمانی که آسایشگاه را پاکسازی می کنند مطمئن شوند چیزی برای خوردن نداریم، چند روزی گذشت و بچه ها کلافه شده بودند و شرایط برایشان غیرقابل تحمل و از آن طرف برای فرمانده هم وجه خوبی نداشت که از طرف فرمانده کل بازخواست شد.

نتیجه این اعتراض چه شد؟

-فرمانده اردوگاه ما را در حیاط جمع کرد و علت اعتصاب غذا را از ما پرسید و ما هم توضیح دادیم که با توجه به کم سن و سال بودنمان تحمل فشار و شکنجه ها برایمان مشکل است و شروع کردیم به گفتن خواسته هایمان ابتدای کار زیربار نمی رفت و می گفت دستور از فرمانده کل در بغداد است.

خوب به خاطر دارم وقتی که دید ما متحد و با اصرار می گوییم اعتصابمان را ادامه می دهیم تا همین جا تلف شویم و او هم چون می دانست اردوگاهش تحت نظر صلیب سرخ است و زیر سوال می رود قول داد مشکلات ما را حل کند و خواسته هایمان را که خواندن نماز و دعا و انجام کارهای دسته جمعی و درس خواندن و سرگرمی و… بود را پذیرفت اما با شرط اینکه به طور آشکارا نباشد.

با توجه به اینکه در زمان اسارت از تحصیل محروم بودید از طرف صلیب سرخ رسیدگی خاصی به شما انجام می شد؟

– سالهای اول که خبری نبود اما بعد از گذشت چند سال که جمعیت اردوگاه نوجوانان بیشتر شد صلیب سرخ برایمان کلاس های آموزشی زبان انگلیسی و فرانسه و… را گذاشتند، روزهای اول استقبال چندانی نشد اما به مرور وضعیت یکنواخت آسایشگاه و غیر قابل تحمل بودن شرایط موجود باعث شد یکسری از بچه ها در کلاس ها شرکت کنند و به بهانه همین کلاس ها استفاده از کاغذ و قلم به دلیل ترس از فعالیت های سیاسی و حزبی که تا آن زمان در آسایشگاه جزء موارد ممنوعه محسوب می شد به مرور عادی تلقی شد و فقط ماهی یکبار دفترچه ها چک می شد.

وضعیت بهداشت و حمام چگونه بود؟

-حمام یک اتاق بدون سقف 12 متری بود با شیرهای بدون سردوشی و با آب سرد و معمولا سهمیه بندی بود که مثلا بچه های هر آسایشگاه 60 نفره یک ساعت فرصت داشتند به حمام عمومی بروند؛ در طول یک روز کل یک اردوگاه 400-500 نفره در همان همان حمام 12 متری  باید می رفتند حمام می کردند.

-بدون امید و توکل به خدا که نمی شود زندگی کرد ولی صحبت امام خمینی هنگام بازگشت از پاریس به ایران همیشه برایمان الگو بود اینکه گفته بودند” اگر ما به جبهه می رویم برای رضای خداست و اگر اسیر شدیم و خدا خواست اینجا بمانیم برای رضای خداست و اگر خواست به وطن بازگردیم بازهم خواست خداست و برایش فرهم کردن شرایط کاری ندارد”

با تکرار این جمله ها به خودمان امید می دادیم و به خاطر اسارت و تحمل شرایط و باختن روحیه خودمان را اذیت نمی کردیم.

خبر آزادی شما چگونه به گوش خانواده رسید؟

-هنگام مجروح شدن در عملیات به قدری شدت جراحتم زیاد بود که دوستانی که شاهد اصابت گلوله بودند تصور کردند بنده شهید شده ام و به خانواده خبر شهادتم را دادند و آنها هم برایم مراسم برگزار کردند.

اما در مراسمی که برای چهلم گرفته بوند نامه ای که با دست خط خودم حاوی پیام زنده بودن و اسیر شدنم بود از طریق صلیب سرخ و سپاه به دست خانواده ام رسید و مجلس چهلم تبدیل به جشن و شادی و امید شد و بعد از آن خانواده مدام پیگیر آزادی بنده بودند.

زمانی که از بند اسارت رها شدید چه تصوری از ایران در ذهن داشتید و این تصور چه حد با ایرانی که دیدید مطابقت داشت؟

-بیشتر مسائل اقتصادی و فرهنگی تغییر کرده بود مثلا وقتی وارد ایران شدیم یک سری هدایا به همراه چک تضمینی 20 هزار تومانی به ما دادند ما هم خیلی خوشحال شدیم چون با این پول قبل از اسارات می شد یک پیکان صفر خرید ولی بعد از اسارات حتی پول شیرینی های پذیرایی استقبال از مهمان ها هم نشد و از لحاظ فرهنگی هم شرایط بسیار متفاوت تر شده بود.

آزاده بون و اسارت شما و گذراندن شرایط سخت فشارها در نحوه تربیت فرزندان و انتظار و توقعات شما تاثیری هم داشته است؟

زیاد اثر چندانی نداشته است زیرا جوان ها ی آن زمان از نظر دینی و خودسازی و خودجوش بودن و پایبند به اصول بودن با جوان های امروزی بسیار متفاوت تر و البته که جوان های امروزی باهوش تر،کوشاتر و فعال تر از زمان ما هستند ولی از سوی مسئولان و مراکز آموزشی در عرصه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی به توانایی و استعداد آنها اعتماد یا توجه نمی شود.

به همین دلیل آنان بی انگیزه شده اند و یا زمانی که به مدارج عالی تحصیلی در کشور دست می یابند و می توانند به مردم و کشورشان خدمت کنند به دلیل بها داده نشدن به علم و تجربه آنها به خارج از کشور می روند و این یک ضعف بزرگ در کشورمان است.

تقاضای شما از مسئولان چیست؟

تقاضای شخصی ندارم ولی می گویم عامل پیروزی ما در جنگ تحمیلی هشت سال دفاع مقدس و انقلاب وجود رهبر مقتدر و وحدت مردم بود و اگر در یکی از اینها نقصی وجود داشت قطعا پیروز نمی شدیم و موارد بعدی، رسیدگی جدی مسئولان به مشکل اقتصاد و معیشت مردم است که اگر حل شود بسیاری از آسیب های اجتماعی و فرهنگی هم همراهش حل می شود.

لازم است هم زمان با تقویت بعُد فرهنگی و معنوی دانش آموزان که آینده سازان جامعه هستند زمینه خودسازی را در آنها فراهم کنیم و مورد آخر رفع دو دستگی و جناح بندی ایجاد شده بین مسئولان نظام است که متاسفانه این موضوع به مردم هم کشیده شده است.

 

 

  • گروه فرهنگی صبح امید

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/439/1316729/gh/583/soroush.jpg